تبليغاتX
سجاده ی عشق
در پشت دست های خشک روزگار

گاهی ستاره ی اقبال من هم

همنشین زنگوله های بزغاله ها می شود تا بگوید

مادر مادر مادر

من آمدم ...

نگاههای مایوسانه اما جاذب فرشته های ظاهری

گل ها را تسلیم محبت می کند

تا باور کنم

در باب رفاقت

آیه ی ( ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم)

 و این چنین خواهم مرد

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشتخو را نکشند

گر عاشق ئ صادقی زمردن مهراس

مردار بود هر آنکه او را نکشند

 بیائید کنار ساحلی بنشینیم که ناخدای کشتیش می گوید بالاخره باید بگذارید و بگذریدتا بیاید

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/14ساعت 22:19 توسط موسی غندی |