گويند روزي شيطان وسايل و ابزار كار خود را حراج كرده بود چرا كه از شغل خود خسته شده بود. ابزاري بسيار لوكس و زيبا چون شهوت، غرور، دروغ، خيانت و غيره.
در ميان تمام اين ابزار و وسايل جنسي بود كه از همه كهنه تر و گرانبهاتر بود. از شيطان پرسيدند كه اين چيست كه با وجودي كه بسيار كهنه است اينقدر گرانقيمت و گرانبها است؟ پاسخ شيطان به قدري زيبا و خردمندانه بود كه من شك كردم كه اين موجود آيا شيطان است يا خودِ خودِ فرشته.
شيطان گفت: «اين نااميدي، يأس و بي تفاوتي است. زماني كه هيچ يك از ابزارم در برخورد با بنده اي كارآيي نداشت و بدرد نخور به نظر رسيد، از اين ابزار استفاده مي كنم. دليل اينكه بسيار كهنه است اين است كه براي همه انسانها مورد استفاده قرار گرفته است و دليل اينكه بسيار گران است اين است كه بسيار خوب كار مي كند و خوب جواب مي دهد.
لطفا در وبلاگ درج گرد
كه خلق از وجودش در آسايش است
ساکن شهر منتظران ظهور
شعری گرمتر از خورشید
با ترانه ی آزادی
میان رقص فرشته ها
گفت با چه شوکتی
آقا آمد.
چه زیبا ست نسیم محبت
چه زیباتر نگاه آرمان عاشقانه:
همه از توست شمایل
شود آیا بدهم جای به غیر از تو در این دل
شب تاری که نشستم به امیدت لب ساحل
چِقدر منتظرت چشم به در من بنشینم
که بیایی بفرستم به طوافت دل سائل
سر وجانم به فدایت چه شود گر بپذیری
سروجانی که ندارم همه از توست شمایل
در میخانه خزیدم برسم سوی تو، حاشا
ره ِ میخانه نهایت نرسد سوی تو باطل
سر لبها بنشانم گل چشمت دم پیری
دم آخر که به در زد همه عمرم غم ِ قاتل
شب و روزم همه از هجر رخت هست غم انگیز
دل غندی ندهد بوسه به تن ها دل غافل
*********
خفتم لائم
دیده ی پاک دهد اشک به هجرت دائم
کلبه ی عشق به غیر از تو ندارد حاکم
سائلِ قاتلِ نَفسم نظری کن زیرا
سینه ی من ندهد جابه کسی جز قائم
بوسه ی چشم مرا بر رخ خود جاری کن
عقده ی دل به که گویم همه دلها ظالم
دیده ی دل لب ِسرچشمه ی خورشید نشست
قطره ی اشک به غیر از تو ندادم ! نادم
آتش کینه ی دل خانه خرابم می کرد
آن شبِ تار که من ، غافل خفتم لائم
تحفه ی عمر خرابم ، دمِ آخر گویم
سینه ی خاک نشستید شرابی لازم
مسجد ومیکده غندی نشود محرم راز
منزل ِمحرمِ اسرار، فقط دل صائم
میلاد میمومن حضرت قائم مبارک
عید تان مبارک
درود بر تو ای رسول خدا درود بر تو ای پيغمبر خدا درود بر تو ای محمد بن عبدالله
درود بر تو ای خاتم پيغمبران گواهم که تو رساندی رسالت را و بپا داشتی نماز را
و عطا کردی زکات را و امر به معروف و نهی از منکر کردی و پرستيدی خدا را خالص
و با اخلاص تا يقين به تو رسيد درودهای خدا بر تو و رحمت او و بر اهل و خاندان پاکت
گواهم به اينکه نيست معبودی جز خدا يگانه و بي شريک هستی و گواهم که محمد بنده
و رسول خدا و گواهم که تو فرستاده خدايی و تو محمد بن عبدالله و گواهم که تو حق
رساندی رسالت های پروردگارت را و نصيحت کردی برای امتت و جهاد کردی در راه
خدا و پرستيدی خدا را تا رسيدی به يقين از روی حکمت و پند نيک و ادا کردی آنچه
برای توست از حق و تويی مهربان به مؤمنان و سخت گير بر کافران برساند خدا تو را
به بهترين شرافت مقام مکرمان حمد خدا را که ما را بوسيله تو از شرک و گمراهی
نجات داد خدايا پس قرار بده صلوات خودت و درودهای فرشتگان مقربين خودت و
پيامبران مرسلت و بندگان شايسته ات را و اهل آسمانها و زمين ها و هر که تسبيح تو
کند ای پروردگار جهانيان از اولين و آخرين بر محمد بنده تو و رسول تو و پيغمبرت
و امينت و همرازت و دوستت و برگزيده ات و مخصوصت و ويژه ات و بهتر از خلقت
خدايا بده به او درجه بلند و بياور برايش وسيله از بهشت و برانگيز او را به
مقام پسنديده ای که رشک برند بر او اولين و آخرين خدايا تو فرمودی که اگر آنها
وقتی به خود ستم مي کردند مي آمدند نزد تو و آمرزش مي خواستند از خدا و طلب
آمرزش مي کردند برای آنها رسول مي فهميدند که خدا بسيار توبه پذير و مهربان است و
من نزد تو آمدم آمرزش جو توبه کار از گناهانم و من به تو رو آوردم به خدای
پروردگارم و پروردگارت تا بيامرزد گناهان مرا
مي خواهم از خدا که برگزيد تو را و اختيار کرد تو را و راهنمايی کرد تو را و
رهنمود کرد تو را که رحمت فرستد بر تو براستی خدا و فرشتگانش رحمت خواهند
برای پيغمبر ای کسانيکه ايمان آورده ايد رحمت خواهيد بر او و درود فراوان فرستيد
دست هایم خالیست
مثل قلبم از کینه
هی نگو من را
مثل چشمانت
دوست می داری
من نمی توانم گفت
موج عشق تو
بهر من کافیست
مردم از این همه دروغ
اگر آبی دروغ است
آسمان من آبی است
اگر قرمز
مرا با رنگ چه کار
قصه ی عشق چه غمگین است
مثل گریه بابا
در فراق
گل ها یش
هی غم و هی غم
هی ناله و ماتم
از دست چشمانم....
آخرش این جمله می آید
بابا آب داد
همان که روز اول آمد
مثل پرواز یک رویا
بر فراز دریا ها
و دیگر هیچنقابخموش
از تمام عزیزانی که به شیوه های مختلف ( پیام کوتاه تلفن همراه - ایمیل - نمابر و تماس تلفنی ) تبریک ایام عید نوروز را داشتند صمیمانه تشکر می کنم .
یاران به خدا که بی و فائی نکنید...
حال كه قافله ي بهار از راه رسيده،
ميان آهنگ آبشاران
نسيم محبت صله ارحام مي وزد
در ساحل درياي ديد و بازديد ها
زورقي از سلام
سلامي سبز
از بهار پيامبر عاطفه تا صداقت محبت نوروز تقديم شما.
دوست ارجمند
اينك كه زير لواي نوراني هفدهم ربيع الاول قدم در عيد نوروز مي نهيم ، بر خود فرض دانستم تا در بي كران الطاف الهي به بهانه ي اين ايام، براي جناب عالي و خانواده محترم آرزوي توفيق ، بهروزي و سالي سرشار از سر سبزي و اميد داشته باشم.
موسي غندي
صدای عشق
شقایق های مرده را
در پنجره ی خشک امید بدرقه کرد
یاد دارم گفتی
از ما گنه و از تو شفاعت.
خدایا از تو به تو پناه می برم.
شهادت حضرت ثامن الحجج علیه آلاف التحیه و الثناء را به همه ی عزیزان تسلیت می گویم.
مامان ميگه شب شده وقت خوابه
بچه ي خوب الان تو رختخوابه
مي شينه باز کنارم عاشقونه
کتاب داستانو برام مي خونه
مي شينه با يه استکان چايي
قصه ميگه برام چه قصه هايي
قصه ي امشبش چقد قشنگه
آب مي کنه هرد لي رو که سنگه
قصه اي از بخت بد يه اهو
که تشنه بود اومده بود لب جو
آروم اومد نشست کنار برکه
تا بخوره از آب اون يه چکه
حيووني از يه بچه ساده تر بود
از تله ها حسابي بي خبر بود
يه قطره آب خورد و دمي تکون داد
غافل که افتاده تو دام صياد
نمي تونس که داد و فرياد کنه
يا خودشو از تله آزاد کنه
ديگه خودش فهميده بود که ديره
فهميد ه بود قرار که بميره
نه حتي يک نفس براش مونده بود
نه راه پيش و پس براش مونده بود
نشس ميون دام و هي دعا کرد
دلش شکست رو به امام رضا (ع) کرد
گفت آقا جون من چن تا بچه دارم
اگه بميرم پيش کي بذارم
چشم اونا به انتظار منه
عشق اونا دار و ندار منه
اگه کرم کني به آه سردم
ميرم ولي دوباره برمي گردم ...
درد دلش تموم نشد که ديدش
فرشته ي نجاتشم رسيدش
حاجت اون دل شکسته رو داد
ضامن آهو شد پيش صياد
آهوي قصه رفت با ناز و اداش
اومد ولي تنها نه !... با بچه هاش
ورد لبش فقط شکر خدا بود
جونشو مديون امام رضا (ع) بود
قصه تموم شد ديگه وقت خوابه
اما دلم مونده تو اين کتابه
هنوز تو قلبم يه چيزايي مونده
که مادرم توي کتاب نخونده
مي خوام که تو دلم نمونه حرفام
با قلب کوچيکم بگم به اقام
امام رضا (ع)! منم يه آهو دارم
شبا هميشه مي خوابه کنارم
عروسک قشنگيه آقا جون !
خوشگل و رنگي رنگيه اقا جون !
فکر مي کنم قلب اونم مي زنه
اونم دلش يه وقتايي مي شکنه ...
ميخوام بهت نشون بد م باهوشم !
شبيه صيادا لباس مي پوشم
براي آهو يه تله مي ذارم
تا توي اون تله گيرش بيارم
شايد دلش شکست تو رو صدا کرد
اونم نشس رو به امام رضا (ع) کرد !
اون وقت اگه بياي تو رو مي بينم
تا آرزوم نمونه توي سينم
دوست دارم قدر تموم دنيا
مي بينمت شبا تو خواب و رويا
مامان مي گه شب شد ه وقت خوابه
بچه ي خوب الان توي رختخوابه
مردان مرده ی مراب های مراد
آمدند
میان همان اهالی هلهله های هیولای خاموش
تا با مداد رنگی هایم بگویم
دیگر از میان دیپلمات های خسته
در کلبه کوچک
با مادر بزرگ نابینا درد دل نخواهم کرد.
ایجا توربین های بخارند
که با باد کار می کنند
امروز دل و دست و پا شکسته ها
خیل لب تاپ های ویروسی اند
و افسوس ....
خدا روزي ده همه پرندگان است، اما روزي آنها را به داخل لانه نمي ريزد.
کوچکم کن پیش خود در این لجنزار وجود
آبرو دادی مرا شرمنده کردی عاقبت
در لجنزاری که من می سازم از روی کبود
هی بزرگم کرده ای در چشم مردم به خدا
من که هستم خسته هستم تشنه هستم لب رود
.............................
...........
از تراکم افکار فکاهی
تا سرازیری سربه زیری ام
تنها باور دارم
سرم بیهوده سنگین است .
نگاه مکر مکاران
در این آشفته بازار رقاصان
سخت رنگین است و من ....
و تو
چه می دانی
چه می کردم
میان طاق نفرین زمانه
و تا فهمید چشمانم
پریدم تا خدا تا نگاهی بی کرانه ...
آخرش فهمید امواج
سخت در بندم
در بند محیط مغناطیسی ی غم
بیا بنگر به من
من کودکی دیوانه ام
در چشم تو ..
تا تا آرزوی سیراب از سراب کوفه
از میان دیوار و در
تا حاشیه ی برگ شقایق
از کوه های شیون شن
تا شیحه ی اسبی تنها
از نگاه کودکانه ی دختری پاک
تا امواج کینه های بچه های خیابان
از واقعه ی حزن تا غروب عشق
چارلی چاپلین منشانه زیستم
بر بال فرشتگان
.....
رمز مهر مادری نام بتول
دختر عشق خداوند و رسول...
ایام شهادت بی بی دوعالم تسلیت
میان گریه خندیدند
رقصیدند زیبا
رفتند تا ماندند
وما
در افسون خیال خویش
دل بستیم و پر کندیم
و در پرواز ناموزون میمون ها
نگاهی خسته را بر جا نهادیم
در باور نهادیم
سایه خشک درخت بی کسی ها را
چه می دانی
چه دلگیر است ماندن
ماندن پوچ و تهی
در شمیم شهپر شیدائی گل
بی خبر از .....
تاریخ شاهد است
بر
شیون شن های شبستان شام -
تا در میان دست های داستان بنی امیه
بی کران کرامت شقایق ها را
تقدیم فردا کند
با پذیرش امروز ....
گفت برخيز كه از يار سفير آمده است
به چراغانى صحراى غدير آمده است
موج يك حادثه در جان غدير است امروز
و على چهره تابان غدير است امروز
بيعت شيشهاى و آهن پيمان شكنى
داد از بيعت آبستن پيمان شكنى!
پس از آن بيعت پر شور على تنها ماند
و وصاياى نبى در دل صحرا جا ماند
موج آن حادثه در جان غدير است هنوز
و على چهره تابان غدير است هنوز
و چه بگویم در پس حادثه ها ....
عید سعید غدیر را به همه ی عاشقان و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت تبریک می گویم ان شاء الله که همه ی ما میهمان سفره ی حضرت زهرا سلام الله علیها باشیم .
غمگین
و تنها
در منتها الیه ساحل آرزو هایم
کشتی عشق تو لنگر انداخته است
و من
در پرنیان خاطرات خویش
عاشقانه
سکوت شب را با تو تقسیم کرده ام ...
تا
باور کنی وارث تمام اندیشه ام هستی..
در تلاطم امواج گناه
دل طوفانی
آرزومند زورق کرم است
تا پیشانی بر ساحل عشق بوسه زند ...
دل شکسته
عافیت را در خلوت تو
و سلامت نفس را
در بی نیازی از غیر تو جستجو می کند
گاهی در خواب می بینم
قبل از رسیدن به تپه سلام
تربه ی گناه را کنار انداختم ...
در حالی که ندای "الهی و ربی من لی غیرک"
تمام نگاهم را
به سمت قبله هفتم فرا می خواند...
همان
همان آسمانی که درد دلم را شنید
تابستان بغض کرد
تا زمستان ترکید بغضش
و گریه کرد
تا خجالت نکشم
از فریاد ساکنین شهر کبیر کبوتر
یا سکوت ساکنان دهکده ی سرد ...
ما سلسله ي سلسله ي كوي سكوتيم ما در حرمش شاهد صحن ملكوتيم
دبيرخانه جشنواره سراسري شعر ميلاد امام رضا (عليه السلام) از كليه شعرا , هنرمندان و عزيزاني كه اشعاري در مدح حضرت علي ابن موسي الرضا (عليه السلام) سروده اند دعوت مي كند تا اشعار خود را جهت شركت در هفتمين جشنواره سراسري شعر ميلاد امام رضا (عليه السلام) به آدرس زير ارسال نمايند .
آدرس : شيراز صندوق پستي : 348-71645
دبيرخانه جشنواره سراسري شعر ميلاد امام رضا (عليه السلام) .
آخرین مهلت ارسال اشعار از طريق پست 3آبان 86 و از طريق سايت 7آبان ماه مي باشد. بدیهی است که مهلت ارسال آثار تمدید نخواهد شد.
لطفاً اشعار خود را تايپ شده و در قطعه A4 و با ذكر مشخصات كامل ارسال نمائيد .
گاهی ستاره ی اقبال من هم
همنشین زنگوله های بزغاله ها می شود تا بگوید
مادر مادر مادر
من آمدم ...
نگاههای مایوسانه اما جاذب فرشته های ظاهری
گل ها را تسلیم محبت می کند
تا باور کنم
در باب رفاقت
آیه ی ( ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم)
و این چنین خواهم مرد
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشتخو را نکشند
گر عاشق ئ صادقی زمردن مهراس
مردار بود هر آنکه او را نکشند
بیائید کنار ساحلی بنشینیم که ناخدای کشتیش می گوید بالاخره باید بگذارید و بگذریدتا بیاید
سراب خالی
افسوس
شسته شد
دلم به آهی سرد
زدور زمانه
نیافتم یک مَرد .
نمی دانم
مگر خدا رفت
سپیده دم امروز
که عزادار است
خورشید جهان افروز .
***
در و دیوار
در تبِ ماتمی سنگین
لباس ِپرستوان مشکین
کبوتران
غمگین
که چرا مردمان چنین نامرد
در بهاری چنین زیبا
پیِ برگی زرد.
***
روز وشب
در کمال نامردی
می زنند
دست به دامان هر دردی .
چه شود !
همنشین این قوم بی غیرت
طعمه آتش
زلشکر غیبت .
***
مردم!
هنوز خدا به بستر احتضار نیامده
نعوذ بالله
کسی بر سریر خدائی نیامده
مگر ندا
مگر ندا زکوچ دیار نیامده
تو را چه شده
اینچنین پریشانی
در شیون غم
کی پشیمانی .
***
تا کی به قفس
چنین اسیری
شب و روز
در حسرت لحظه ای امیری
تسلیم زبان وجان ومالی
والله
هشدار
که هست
دو روز دنیا
یک سراب خالی.
شکست غزل
غزل شکست خودش پاس می دارد
خیانت از در و دیوار می بارد
بساط حیله به هر سو فراهم شد
قطار معرکه چون باد می آید
دستهائی خالی از محبت ...
چشم هائی خشک ...
قلبی خالی از عاطفه ...
در محال محبت
تشنه ی نگاهی ساغرانه اند ...
باورکردنی نیست
دگرباره از کوچه ی اندیشه ی ما
گذری
تنها آید....
می رسد بوی امید
در پسِ خاطره ها
در مقبره ی خاموش دلم
کور دلی
خسته تر از قاتل من
می آید
کاش تنها می ماند
پشت در
خستگی اش -
تا من و او
همسفر تا به ابد می بودیم
چون تب تاب...
هی خجالت می کشیدم
آمدم یا رب به سویت با دلی پر از گناه
گر بگویم دست خالی آمدم رویم سیاه
شرم دارم آمدم با کوله باری از گناه
کرده ام من عاقبت دنیا و عقبی را تباه
هی خجالت می کشیدم که بگویم ای خدا
در گذر از اشتباهم در گذر از اشتباه
بنده ام خود آفریدی آفریدی ای خدا
بنده ات را حیف باشد روز و شب را غرق آه
آه من آهی ندارد آه را کاهی نما
کاه در درگاه حق عاشق شود چون قرص ماه
من پشیمان مدم جایی ندارم رد کنی
فاش می گویم ندادی بنده ات را خود پناه
خوب یا بد عاقبت تقدیر ما در دست تو
جان مادر ما هم نمانیم بین راه
متن سخنرانی دبیرجشنواره
|
... فعالیت دبیرخانه ششمین جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام از 18 تیرماه امسال با سفر با برکتی که معاونت محترم ریاست جمهوری جناب آقای علی اکبری داشتند به استان فعالیت دبیرخانه رسما آغاز شد ... |
آقا شکسته بال خیالم کجا روم
بی اشک و چشم و مال و منالم کجا روم
رویم خجل نه کاسه گندم نه آبرو
دل در خیال راه وصالم کجا روم
ای آسمان هشتم چشمان بی ریا
عمری فقیر اشک زلالم کجا روم
دعبل صفت ز گوشه چشمم ستاره ها
قد می کشد به اخر فالم کجا روم
من بی حضور چشم تو غم را خریده ام
از نسل رود های زوالم کجا روم
من در خیال چشم تو آقا شناورم
در پیچ و تاب کسب کمالم کجا روم
باشد همین نذر نگاهم طبیب دل
کی می دهی جواب سوالم کجا روم
با کسب اجازه از اساتید محترم حاضر در جلسه به خصوص حضرت آیت ا... سید علی اصغر دستغیب و بقیه اساتید تبریک عرض می کنم پیشاپیش میلاد میمون و خجسته سلطان سریر ارتضاء حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام را به شما اهل فرهنگ و ادب و عاشقان و شیفتگان آن امام همام و همچنین لازم می دونم تشکر کنم از صبر و حوصلتون و خیر مقدم عرض کنم به همه شما عزیزان در مراسم ششمین جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام همچنین لازم می دونم تقدیر و تشکر کنم و خیر مقدم عرض کنم خدمت استاندار محترم استادمون جناب مهندس رضا زاده مستحضرید که پنج دوره از جشنواره شعر میلاد امام رضا علیه السلام را در پایتخت فرهنگی کشورمون برگزار کردیم و امسال ششمین دوره آن است که با عنایت آن امام همام در حال برگزاریست . در مورد سال های گذشته هیچ صحبتی نمی کنم چون مستمعین ما معمولا کسانی هستند که چندین سال متوالی است توفیق خدمت گذاری را براشون داریم . اما فعالیت دبیرخانه ششمین جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام از 18 تیرماه امسال با سفر با برکتی که معاونت محترم ریاست جمهوری جناب آقای علی اکبری داشتند به استان فعالیت دبیرخانه رسما آغاز شد من تو پرانتز عرض کنم که ما از پارسال تقریبا تصمیم گرفته بودیم به دلیل مشکلاتی که داشتیم فعالیت های دبیرخانه را متوقف کنیم ولی با سفر این بزرگوار و دستور مساعدتی که داشتند مجددا از همان زمان فعالیت دبیرخانه را از سر گرفتیم و فکر می کنم نیمه مرداد بود که نامه فراخوان شاعران را برای بیش از 1500 شاعر که هر ساله با دبیرخانه در ارتباط هستند ارسال کردیم بعد از اون به وسیله پوستر کار تبلیغات رو انجام دادیم و با لطف و عنایتی که دوستانمون در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به خصوص جناب اقای دکتر میرباقری معاونت محترم سیمای جمهوری اسلامی ایران داشتند تیزر فراخوان ششمین جشنواره سراسری میلاد امام رضا علیه السلام از طریق شبکه های یک دو و سه سیما به مدت 20 روز پخش می شد که نتیجه آن وصول 3142 قطعه شعر برای دبیرخانه بود که این اشعار از 271 شهر کوچک و بزرگ کشور برای دبیرخانه ارسال گردید . امسال از این تعداد 1370 اثر در قالب شعر های سنتی و کلاسیک و 772 قطعه شعر در قالب آزاد و سپید ارائه شد که از این تعداد 4/56 درصد خواهران و 6/44 درصد توسط برادران شاعر برای دبیرخانه ارسال شد .
یکی از تفاوت های بارزی که این دبیرخانه با سایر دبیرخانه های شعر کشور داره و خوشبختانه اکثر شاعران هم در جریان هستند و حتی پراکندگی شاعران برگزیده نشون می ده تمام اشعاری که به دبیرخانه ارسال می شه به محض ورود کد بندی می شه و ثبت می شه سپس در اختیار کمیته داوران قرار می گیره یعنی هیچ شعری با اسم و مشخصات شاعر در اختیار کمیته داوران قرار نمی گیره و در مرحله مقدماتی هر شعر از نمره سه تا داور از مجموع نمره سه داور انتخاب می شه و به مرحله نیمه نهایی و سپس مرحله نهایی راه پیدا می کنه از دیگر تفاوت های این دبیرخانه در مرحله داوری استفاده از داوران متفاوت است که به خاطر حفظ پیوند ارزش های شعری کلاسیک از یک طرف و نو اوری در شعر از طرف دیگر رابطه بین دو قشر داوران کلاسیک یا چهره های ماندگاری که بیشتر الان مطرح هستند و شاعران جوان استفاده شده ما در قسمت داوری از سه دسته داوران استفاده می کنیم اساتید بزرگوارمون چهره های ماندگار که به نمایندگیشون جناب آقای ده بزرگی الان حضور دارند از اساتید دانشگاه جناب آقای دکگتر قاسمیان هیئت علمی دانشگاه شیراز و جناب آقای دکتر کافی و شاعران جوان برگزیده از دوره های قبل که امسال در خدمت جناب آقای مرادی و آقای جعفری و سرکار خانم نیکو بودیم . امسال در کنار برنامه شعر ما چندتا برنامه حاشیه ای هم داشتیم سال 80 که ما شروع به فعالیت کردیم اولین سال با همکاری مدیریت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی و دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه شروع به فعالیت کردیم سال اول و دوم که فهالیت کردیم سال سوم به ما گفتن د که ما خدمون مستقل فعالیت می کنیم از همن اول ما چشم اندازه هشت ساله که دیده بودیم برنامه ریزی هایی کرده بودیم مبنی بر اینکه در تمام رشته های هنری جشنواره شعر میلاد امام رضا علیه السلام را برگزار کنیم با توجه به دیدگاه هایی که اعضاء شورای مرکزی نسبت به جشنواره رضوی داشتند امسال ما این برنامه ها رو تا حدودی اجرا کردیم و در سال های آینده تقویت می کنیم از جمله با فراخوانی که داشتیم 128 نفر از خطاطان ، خوشنویسان و نقاشان استان را دعوت کردیم روز هفتم آذر در کنار آرامگاه حافظ به خلق اثر پیرامون شخصیت والای امام رضا علیه السلام . همچنین برنامه دیگری که داشتیم برنامه مسابقه نماهنگ سازی و فیلم کوتاه بود که اگر از دیشب تا الان دقت کرده باشید نماهنگ های متعددی پخش شد که برگزیدگان جشنواره فیلم کوتاه هستند . اگر من بخوام شاره ای کنم به محتوای شعر ها شاید نیاز به زمان زیادی باشه و در حضور اهل ادب صحبت کردن پیرامون مسئله شعر بسیار سخته ولی من خواهشی که دارم با توجه به این که حجم آثاری که در مورد امام رضا علیه السلام در این مدت قراءت کردیم گویای نکات خواص است من خواهش می کنم شاعران محترمی که در جلسه حضور دارند و یا دوستانی که بعدا این فیلم را براشون ارسال می کنیم و فیلم را دارند می بینند توجه به دو مسئله صنعت و صحت شعری را حتما در راس کار خودشون قرار بدهند . شعرهایی که برای ما رسیده گواهی اوقات از نظر ادبی و صنعت هیچ مشکلی نداره و خیلی شعر های قویی است و واقعا بی نظیره اما گاهی اوقات در یک تک مصراع کوچک اون اغراق می کنه یا افراط می کنه یا تفریط می کنه یا اون بحث صحت شعری را اصلا بهش توجه نمی کنه و همین باعث می شه زحمتی که کشیده کل شعر را زیر سوال ببره و یا بعضا گلایه هم داشته باشه از کمیته داوران جشنواره ما که، شعری که من برای فلان جشنواره فرستادم مقام آورده در برنامه شما چرا مقام نیاورده ؟ این مشکلی است که ما بعضا باهاش موجه هستیم .لذا من خواهش می کنم از شاعران عزیز این دو مسئله صنعت و صحت شعری را مد نظر داشته باشند . یکی دیگر از تفاوت هایی که دبیرخانه جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام با بقیه دبیرخانه ها دارد اینه که کلیه آثاری که برای دبیرخانه ارسال می شه بوسیله یک فرم ارزیابی که توسط کمیته داوران تهیه می شه نقاط مثبت و منفی اونو برای شاعران ارسال می کنیم و پیشنهادات کمیته داوران برای تصحیح شعر شاعران و یا معرفی کتاب برای ارتقاء سطح ادبی شاعران را بهشون پیشنهاد می کنیم معرفی می کنیم و بعضا اگر از نظر امکانات مقدور باشه براشون ارسال می کنیم . اما اینکه در آینده می خوایم چی کارکنیم ؟
اول صحبتم گفتم سال گشته قصد داشتیم برنامه را تا همین جشنواره پنجم متوقف کنیم ولی حضور با برکت جناب آقای علی اکبری تغییر رویه ای یجاد کرد . امشب در این برنامه حضور استاندار محترم استان را غنیمت می شماریم و به نقل قول از چهل دانشجوی خود جوش از ایشون خواهش می کنیم که با توجه به واژه شهر فرهنگ و ادب این زمینه را برای دبیرخانه جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام فراهم کنند تا تغییر نام دهد به دبیرخانه دائمی جشنواره بین المللی شعر میلاد امام رضا علیه السلام که از سال آینده به صورت بین المللی فعالیت خودمون را آغاز کنیم من مطمئن هستم که اعضای شورای مرکزی این دبیرخانه که اخیرا تحت عنوان موسسه عروج نور در سازمان ملی جوانان ثبت شد توانایی انجام چنین فعالیتی رو در سطح گسترده ان شاء ا... تحت عنایات حضرت ثامن الحجج علیه آلاف اتحیه و الثناء خواهد داشت .
یکی دیگه از برنامه هایی که ان شا ا... سال آینده توجه خواصی به اون خواهیم داشت تشکیل میزگرد ها و نشست های تبین اندیشه های سیاسی اقتصادی فرهنگی و اجتماعی حضرت امام رضا علیه السلام هست که ان شا ا... در سال آینده به صورت یک روزه برگزار خواهیم کرد و فراخوان ان را از شش ماه زودتر اعلام می کنیم.
همچنین برگزاری یک جشنواره وبلاگ نویسی ادبی با محوریت موضوع امام رضا علیه السلام نیز در راس برنامه هامون است برای سال آینده که ان شا ا... در این قسمت هم فعالیت خواهیم کرد . بیشتر از این مصدع اوقاتتون شریفتون نمی شم فقط لازم می دونم تقدیر و تشکر ویژه ای داشته باشم از استاد عزیزم جناب آقای دکتر دستغیب که واقعا بیشتر دغدغه هر ساله ما را پیرامون مسائل مختلف جشنواره از بین بردند مساعدت کردند ان شا ا... که در آخرت ماجور هستند و همچنین از بقیه همکاران ایشان که در سازمان ملی جوانان فعالیت می کنند و در ادامه تشکر می کنم جای تشکر ندارند این دوستان و همکارانی که خودم داشتم در دبیرخانه ولی از تیر ماه تا آذر ظاهر قضیه است اعضای شورای مرکزی دبیرخانه جشنواره سراسری شعر یلاد امام رضا علیه السلام سالانه فعالیت می کنند از همه این عزیزان تشکر می کنم هرچند که در لوح تقدیرشون نوشتم خدا را گواه قسم خوردم
خدا را گواه جسته ام وازه ای را که تقدیر کنم از همت والایتان حیف که نیافتم مگر نه این که پرواز را تصویری عاشقانه بخشیدید و سعادت را به زیارت دخیل بسته اید هر چند که براشون نوشتم ولی صمیمانه از همشون تشکر می کنم و دعا می کنم ان شا ا... در تمام مراحل زندگیشون موفق شوند .
هرچه هستیم از می و از هست او
هست هر هستی بود سرمست او
این جهان و هر چه هست اعکناف او
هست مست از باده الطاف او
متشکرم .
مسابقه بزرگ وبلاگ نویسی
توسعه روابط دیجیتالی و انفجار اطلاعات دنیای اینترنت و بهره گیری آسان و کم هزینه از خزانه ی معاملات شبکه های مختلف اطلاع رسانی و سایت های آموزشی اعضاء شورای مرکزی دبیرخانه جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام را بر آن داشت تا در کنار برنامه های هفتمین جشنواره سراسری شعر مسابقه وبلاگ نویسی با محوریت امام رضا علیه السلام را برگزار می نماید (با زبانهای فارسی،انگلیسی و عربی)علاقه مندان شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی باید علاوه بر ثبت نام در قسمت وبلاگ های ادبی پایگاههای اینترنتی جشنواره از طریق Email نیز آمادگی خود را جهت شرکت در مسابقه اعلام نمایند.
جیره خواران ادبیات فارسی:
شعر سازان و شعر فروشان :
بازاریان شعر :
دغدغه داران دستور زبان فارسی:
شاعران جوان :
غزل سرایان نو اندیش:
شاعران کلاسیک :
دبیران همایش های ادبی :
مدرسین ادبیات فارسی :
شاعران پروازی :
شاعران گوشه نشین :
معتکفین درد مند از متولیان :
و .....
سلام
من هم یکی از شما هستم .
معتقدم آینده عادلانه پای میز محاکمه کشیده خواهیم شد.
معتقدم همانگونه که امروز حتی در مورد پیامبران ادب فارسی قضاوت می کنیم و فلان شاعر را به جرم درباری بودن زیر انتقادهای غیر کارشناسانه له می کنیم یک روز ما را در محیطی عادلانه زیر سئوال می برند .
امروز ادبیات فارسی بیش از هر زمانی دستخوش تغییر و تحولات و ناملایمات و فراز و نشیب های پراکنده است که به دلیل فقدان یا نا کار آمد بودن مکانیزم های کنترل و نظارت آینده ای مبهم را تقدیم تاریخ خواهد کرد .
انتشار کتاب هایی که مملو از اشتباه های صحت و صنعت شعری است همه ی ادبیات کاران معاصر را در معرض اتهام قرار می دهد زیرا خدمت به زبان عرفانه ی فارسی رسالت همه ی ما ست.
با نگارش این چند خط می خواهم ذهن شما را بیش از پیش به سمت خدمت رسانی صادقانه به ادبیاتی سوق دهم که برگ برگ تاریخ روز به روز گواهی می دهد که با همه ی شرایط نابسامان اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی پیکره ی اصلی آن از گزند حوادث حفظ شد و قداست آن در هیچ شرایطی مخدوش نشد .
ما هم منتظر دیدگاه های ارزنده شما در این مورد هستیم .
غریب غزل را
صدای صفا شنیدم که
در آسمان تاریک آرزو ها
ستاره ی اقبال
درخشید
و آن امام چشمانم را
دخیل هیاهوی غربت کرد
تا از فرش تا عرش گواهی دهند
آشنای دیروزم
غریبه ی امروز،
دشمن فردا . . .
یا ... در غربت امروز
به جای مشک اشک
رود خون می گریم
تا در دشمنی فردا
ترحم کنی و کمتر لعنم نمائی....
خواستم
بچینم
قصه ی زرد
از درخت سبز
تا خوشه چینی کنم از
پهنه پنجه ی طوفان
بوی گل سرخ
در اوج شیون شن
هنوز نیامده
در شیحه اسبی تنها
رجزی از قبیله صبح بین
بر ترک خشک زمین
حادث بود
تا بال فرشته ها
در بضاعت بغض گلو
و در آن زوزه سرد اطفال
کوچه در کوچه
به دنبال نگاهی نگران است
هنوز
دست بی شرم زمینی که
کلامش در همه جا
در پس تقدیر سیاه
تحریف است
***
فردای رسالت
صیقل از
صاعقه ی خیمه خون است
که بر ما آمد
و در آینده بی تاریخ
انتظاری زیبا
از سلطان نشسته بر
استعلام سریر اعتماد
در فواره ی خون به آسمان
***
از ترنم سجده های سرخ
بر پیشانی آفتاب
امروز
دل ودست و پا شکسته
وخیل نیزه شکسته ها بند
چون بر با ورشان نشست
آیه ی زیارت نور
از کوچه های آسمان
***
دیروز
ظهر عطش
زمین و زمان
در گرمای عشق تو سوختند
به بهانه سراب
و امروز
فرزندان خلاف خیابان
چشم به تالار شفای تو دوختند
در ترانه آب
***
آفتاب ضجه با رید
که شیون زنان و کودکان
تبخیر شد
و ابری سياه روئيد
از ترک خشک زمین
تا بگوید با بارش سرخ
فرزند فدکم ...
***
وچه باید کرد
در پس دود های آخرآتش
خاک و خاکستر
اسبهای زخمی و بی زین
دشتی سکوت با هق هق
هق هق کودکی که تزریق شد به زمان....
تمام آرزو هایم را
برفی سفید
چون نگاه اولت
از پنجره ی تنهائی دل
و
تازه فهمیدم با تو سفید بختم
اگر باور کنی
وگرنه
باز هم من و غم
تا خیالی دیگر
چون ذوب شد برف
و ضمیر
آشکار شد
در حسرت
ساحل ......
اعلام نتایج فراخوان ششمین جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام
بعد از گذشت 20 روز داوری مرحله ی مقدماتی و نیمه نهائی بالاخره ، ساعت 35/1 بامداد روز شنبه بعد از 8 ساعت داوری مرحله ی نهائی ، اسامی چهل نفر برگزیده ی ششمین جشنواره سراسری شعر میلاد امام رضا علیه السلام تعیین گردید . هرچند این آثار از بین بیش از سه هزار یکصدو... اثر انتخاب گردید لیکن همانگونه که در بیانیه داوران در سال گذشته ذکر شد اکثر آثار حول محور های گنبد زرد ، آهو ، گلدسته ، کبوتر ،ضریح و... واژه آرائی شد . متاسفانه جای موضوع های اساسی ازجمله علت هجرت امام رضا علیه السلام به ایران و عرفان و کسب علم ومعرفت از بارگاه ملکوتی آن امام همام و اندیشه های ایشان در حوزه های مختلف علوم و ... بسیار خالی است ...
هر چند امر داوری بسیار سخت است و داوری اشعار سخت تر ، به هر حال بر اساس اعلام قبلی چهل اثر ازمیان خیل عظیم اشعار انتخاب شده اند که اسامی آنها به ترتیب حروف الفبا عبارتند از :
1 (آخرتی مرتضی نیشابور
2 ( آسمانی محمد جواد اصفهان
3 ( آقایی سمیه شیراز
4 ( اجاقیان منیرالسادات قم
5 ( اطلاقی علیرضا ساوه
6 ( بابامنیری سید محمد قم
7 ( بازیار سمیه فسا
8 ( بای قاسم رامیان گلستان
9( برامکه محمد رضا شیراز
10( جلوداریان سارا کاشان
11( چوقادی زینب اصفهان
12( حاجی هاشمی حسین خمینی شهر
13( حسنلو مریم تهران
14( روشان حسن
15( سادات آقا امیری زهرا قم
16( سلیمانی غلامرضا تهران
17( سید موسوی نرگس نیشابور
18( شاهزیدی عباس اصفهان
19( شیخ مرادی معصومه ایلام
20( صفری محمد علی مشهد
21( عابدین پور مریم ابرکوه
22( عابدین زاده رضا مشهد
23( عباسی جمشید رشت
24( عبدی حسین تهران
25( عرفان پور میلاد شیراز
26) ایوب پرندآور جهرم
27( عظیمی نیا سیده صدیقه ابرکوه
28( عمومی الهام خمینی شهر
29( فاضلی فاطمه شیراز
30( فرصت صفایی فرشاد کرمانشاه
31( قدیریان احمد رضا ابرکوه
32( کشاورزی سعیده خرامه
33( گرائی نژاد سحر شیراز
34( محمدپور اسماعیل گیلان
35( خدابخش صفادل
36( مهرابی عالیه یزد
37( مهرانی زینب اصفهان
38( مهیجی سودابه تهران
39( نعمتی رزیتا قزوین
40( نیکوکار رضا رشت
ای تمام چشم من نشسته در کمین تو
یا تمام کهکشان جزء سائلین تو
گر به چشم و اشک و جام شعر من نظر کنی
می کند دعا - عرش فرش سرزمین تو
هر نفس که می کشم و هر کجا که می روم
شعله شعله می کشم دلی که شد زمین تو
باده را زشهر من طلب کن ای طبیب دل
هی به میخانه روی نمی شود یقین تو ؟
دلبرا شبانه روی من مریز اشک غم
ای تمام چشم من نشسته در کمین تو
حاجتی طلب نما زبزم قاتلین تو
می شود شوم شبی چو میهمان چشم تو
لب نهم به گونه تا شوم شبی رهین تو
شور شعر و شهر شاد زندگی به نام تو
با دلم چه کرده ای که گشته مست دین تو
من به فصل عاشقی نشسته ام به روی غم
همه از توست شمایل
شود آیا بدهم جای به غیر از تو در این دل
شب تاری که نشستم به امیدت لب ساحل
چِقدر منتظرت چشم به در من بنشینم
که بیایی بفرستم به طوافت دل سائل
سر وجانم به فدایت چه شود گر بپذیری
سروجانی که ندارم همه از توست شمایل
در میخانه خزیدم برسم سوی تو، حاشا
ره ِ میخانه نهایت نرسد سوی تو باطل
سر لبها بنشانم گل چشمت دم پیری
دم آخر که به در زد همه عمرم غم ِ قاتل
شب و روزم همه از هجر رخت هست غم انگیز
دل غندی ندهد بوسه به تن ها دل غافل
طرحی زده تبسم تلخش را از منتهی الیه دو چشم شور
این زن همان زن است – زن عصیان – این شب همان شب است – شب انگور –
می بوسد و برای چه می خندد؟ پیشانی ملیح ستایش ها !
ماه کنشت و دیر !مساء الخیر ، یا ثامن البدور ! صباح النور
در هم شکسته سکر خراسان را رقصی که لهجه ی عربی دارد
کل می زند برای تو ملک طوس نی می زند برای تو نیشابور
اینک تویی که آن سوی این ایوان لب بسته ای و رنگ نمی ریزی
طرحی بزن که گوش شیاطین کر ، پلکی که چشم شور خدایان کور
طرحی بزن که گوش شیاطین ... نه ، شیطان نه ، زن نه ، زن خبر تلخی است
کاین زن همان زن است – زن عصیان – وین شب همان شب است – شب انگور –
سید سلمان علوی
امشب از آیینه ها آواز یا هو می وزد
دارد از حیرانی چشمت هیاهو می وزد
پلک واکن هر چه می خواهم تماشایت کنم
در نگاه تند چشمان تو آهو می وزد
باز گرداگرد ایوان تو پرپر می زنم
باز هم از چار سوی عرش هوهو می وزد
من هم آوازتو احساس غریبی می کنم
ای که از دلتنگی ات عطر پرستو می وزد
باد می رقصد میان نقش گنبدهای تو
از تن گلدسته ها انگار شب بو می وزد
شعر من مثل غزالان پریشان شما
در نسیم خانه ات این سو و آن سو می وزد
شهاب شهابی
کجا ؟ کجا ؟ ... چه شتابی ست در پرستو ها !
کدام سمت افق می دوند آهو ها ؟
در این سکوت معطر ، در این هوای غریب
چقدر عاطفه باریده روی شب بوها !
پیاله های نیاز آب می شوند از شوق
به یمن معجزه ؛ بی سحر ها و جادوها
برای چنگ زدن لای گیسوی خورشید
گره نمی خورد این شانه ها به بازوها
ضریح شعله ور چشمهای ملتهب است
در ازدحام فروزان این هیاهوها
مسافران سراسیمه می رسند از راه
کبوترانه ، غریبانه ، از فراسوها
که ابرهای اجابت بهانه ها دارند
زمان تکیه ی سرها به بغض زانوها !
پروانه نجاتی
اين آفتاب شرقي بي کسوف را
اي ماه سجده آر و بسوزان خسوف را
((لا تقربواالصلوه)) بخوان و به هم بزن
اين مستي بهم زده نظم صفوف را
نقاره ها به رقص کشاند اهل زهد را
شاعر نمود و صف تو صد فيلسوف را
مي ترسم از صفاي حرم با خبر شود
حاجي و نيمه کاره گذارد وقوف را
اين واژه ها کم اند براي سرودنت
بايد خودم بچينم از اول حروف را
روح القدس بيا بنشين شاعري کنيم
خورشيد چشمهاي امام رئوف را
محمد مهدی سیار
نقاره ها زشوق تو دارند گفت و گو
پیچیده در رواق سحر ، عطر سبز هو
از خویش می شوند رها فوج کفتران
در سایه سار این همه سیمرغ آرزو
در آستان قدسی ات ای قبله گاه مهر
هستند لحظه های حرم ، دائم الوضو
بنگر غریب خسته ی حیرت نصیب را
در ازدحام آینه ها ، غرق جست وجو
این سایه ی مکدر و درمانده آمده ست
از خاک درگه تو کند کسب آبرو
دل را دخیل بسته به لبخند روشنت
واکن گره زبغض فروخفته در گلو
مثل همیشه چشم به راه نگاه توست
این زائر نشسته در ایوان روبرو
حسن یعقوبی
قطار آمد و اندوه من کبوتر شد
هزار خاطره در ایستگاه پرپر شد
کدام کوپه ، من و شیشه ها گریسته ایم ؟
که ریل ها همه تا مقصد شما تر شد
گریستیم من و کوپه آنقدر تا صبح
قطار – کشتی ِدر اشک من شناور شد –
دوباره در چمدانم غزل گذاشته ام
که بیت بیت پریشانی ام تناور شد
منم مسافر همواره تا شما – بر من
همیشه در بدری در زمین مقرر شد ...
مسیر کودکی ام از صدایتان لبریز
وهی بزرگ شدم ، باز قصه از سر شد
کجا صدای شما در نهاد من خواندند؟
صدا تمام نشد بلکه هی مکرر شد
مقدر است که دیوانه ی شما – هر جا
رسیده ، آنجا با نامتان معطر شد –
قطار ، کوپه ی باران گرفته را طی کرد
و بعد با حرم و آینه ، برابر شد
پیاده شد چمدانی پر از کبوتر و اشک
و بعد سوخت و در ایستگاه ، پرپر شد .
غلامرضا سلیمانی
اولین مرتبه ای بود سفر می رفتیم
به تمنای تو ز خانه به در می رفتیم
توی آبادی مان – ساده بگویم – مولا !
مانده بودیم اگر ، پاک هدر می رفتیم
بین ما صحبتی از غربت « آقا » شده بود
رو به سمت حرم از شوق به سر می رفتیم
اولین مرتبه ای بود که در گوشه صحن
با سر زلف پریشان تو ور می رفتیم
پا به پای دل ما عشق قدم بر می داشت
روی دریاچه ای از ابر مگر می رفتیم ؟!
رو به ایوان طلا غرق تماشا بودیم
خوش خیال این که به دنبال پدر می رفتیم
تا به خود آمده بودیم ، دوتا سر گردان
پدر از سمتی و ما سمت دگر می رفتیم
خواهر کوچک من ، یکسره هق هق می کرد
یادمان نیست که ... یا ...؟ نه! به نظر می رفتیم
خادمی پیر من و مرضیه را پیدا کرد
لحظه ای بود که از صحن به در می رفتیم
سی – چهل سال از آن حال و هوا می گذرد
که من و « مرضیه » همراه پدر می رفتیم
چشم مان کی به قدم های تو روشن می شد
از نشابور ، از این خطه ، اگر می رفتیم
در مسیر قدمت – ضامن آهو ! – ماندیم
به کجا بهتر از این راه ، گذر ، می رفتیم
جاده گاهی که به روی دل ما سد می شد
عشق می آمد و از کوه و کمر می رفتیم
روزهایی که سرا پای خراسان می سوخت
رو نه در گاه تو با خون جگر می رفتیم
می سپردیم به دستان تو خود را ، مولا !
هر زمانی که به آغوش خطر می رفتیم
خواب دیدم – دو یه شب پیش – من و مرضیه باز
رو به ایوان تو دل باخته تر می رفتیم
خدابخش صفادل
گم کرده ام در ازدحام شهر سویت را
سمت بهشت سرزمین آرزویت را
ابری ترین جغرافیای خواهشم برخیز
ببا من ببار آبی ترین بغض گلویت را
خورشید یخ بسته است در من سال های سال
آری بتاب ای آفتاب حسن رویت را
بگذار تا گلدسته هایت پر بگیرد باز
این خاطر دلتنگ ، این در جستجویت را
من عاشقم ، سلولهایم خوب می فهمند
مثل کبوترهای عاشق چار سویت را
عطر حرم از هر طرف می بارد اما عشق
این کودک آواره گم کرده است کویت را
آیا کدامین جاده با من می رسد تا تو
عمریست سیبی سرخ گم کرده ست جویت را
ای آبروی گریه ها ، دستم یه دامانت
این بار هم مهمان کن این بی آبرویت را
نهر و هلال ماه و مه کم رنگ ، ... گم کردم
سمت بهشت سرزمین آرزویت را ....
فاطمه طارمی
پشتم به آسمان شما گرم است ، در ازدحام شوم هیاهوها
دل می زنم هراس اسارت را ، ای ضامن غریبی آهوها
ایوان طلا ! گرفته دلم رخصت ، من ابری ام ( أادخُلُ ) یا خورشید ؟
...حالا نشسته ای چه کبوتر ! بر گنبدش ، تو خسته زسوسوها
گم می کند زلالی این کاشی ، اسلیمی سکوت نگاهم را
در لابهلای آن همه بی تابی ، پای ضریح ... محضر شب بوها
با پلک های خیس به امیدی ، نذر تو می کنند فقط ، دریا
خلخال های نقره و مروارید ، زنهای دل شکسته جاشوها
اسپند؟ عود؟ عطر گلاب این نیست ! احساس می کنم ، نه! یقین دارم
خوشبوترین نسیم خراسانی ، یک لحظه رد شدید از این سوها
افتاده اند از نفس آری تو ، تنها تو قادری که ببخشایی
امشب کنار پنجره فولاد ، نایی به نا توانی زانوها
آورده است با خودش از ده ، آه ... چادر نماز گل گلی اش را باد
مادر بزرگ رفت و حرم را نه ! هرگز ندید فصل پرستوها
عاطفه رنگ آمیز طوسی
كنار سفره كه بوديم حرف مشهد شـد
وزيد بوي خراسان و ناگـهان رد شد
دوباره يـاد غريب آشـنا و شـوق حرم
و سيل اشك كه پشت پلكها سد شد
و دخترم كه به دل حسرت زيارت داشت
درست هم نظر مرتضـي و احمـد شد
دو سـال هست كه تو قـول داده اي بابا
بـراي مـا كه نـرفتيم واقعـآ بـد شد
تمام بودنـم آوار شـد و يـك لحظــه
زمان براي عبور از خـودش مردد شد
دو روز بـعد بليـط و شـروع يك پروار
كبوترانـه دلـم بـي قـرار گنبـد شد
قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت
و ايستگاه كه سرشار بـوق ممتد شد
و چند ساعت ديـگر به صحـن أزادي
نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد
اسماعیل سکاک قزوین
پيچيد بوي پيرهن اش درباد ، باران گرفت ، خاک معطر شد
باران گرفت ، پلک زمين خنديد ( لبخند بين اشک شناور شد )
پيراهني که بوي رسيدن داشت آبي تر از تموج هر دريا
در امتداد رد قدم هايش صحرا دچار خلسه ي بندر شد
خنديد ، عطر سيب شکفت و بعد گل ها ي بهت آينه روئيدند
آيينه شاعرانه دهان وا کرد تصوير عشق چند برابر شد
« والشمس » از نگاه بليغ اش ريخت ، تکثير شد به نيت او خورشيد
خورشيد ها به سجده که افتادند هر سجده گاه چشمه ي « کوثر »شد
پلکي زد آسمان به زمين افتاد چرخيد حول آبي چشمان اش
برگشت از غروب کبوتر بعد پرواز رو به اوج مقرر شد
پيچيده بوي پيراهنش در باد در کوچه هاي شهر راه افتاد
دنبال او دويد نگاه عشق ، از شوق چشم پنجره ها تر شد
حسي غريب داد به اهل شهر لبخند آشنا و نگاه او
حسي شبيه شادي آهوها تا عاشقي به شهر مقدر شد
کنعان اگر چه نيست ولي اين خاک فيروزه کاري است براي او
يوسف اگر چه نيست ولي با او چشمان پير عشق منور شد
خورشيد مي نشست به ارامي بر روي گنبدي که طلا کاري ست
بر روي شانه هاي افق انگار خورشيد عاشقانه کبوتر شد
امیر اکبر زاده
حواس شاعري ام زوم مي کند به شما
نه اينکه فکر کنم مي کشاني ام آنجا
که پر شده ست هوا از سوالهاي سپيد
نگاه نقره اي و گنبدي به رنگ طلا
شبيـه پر زدن يک پـرنـده از سيمـي
به سمت نور و صدا و درخت هاي رها
نگـاه مي شـوم و پابـه پاي کاشـي ها
عبـور مي کنـم از ايستگاه هاي شفا
چقدر زائـر شفـاف در شـما هستند
چقدر صورت شطرنجي آمده ست اينجا
عباي لطف شما روي دوش اين مردم
چنان رها شده که فکر مي کنم آيا –
شما صبور و بزرگي،يا کمي خوش بين
که لطف هاي مساوي مي آوريد آقا
مـگر اجـازه نـدارم مريدتـان باشـم
مريد آهوي چشم زلالتان ، کاما ،
غريبي دلتـان ، دسـت دستـگيرييتان
و پاي بوس تو هستم هميشه تا حالا
فاطمه قائدی
ممكن كه نيست أبي دريا كشيدنت
بايد به قدر تشنگي ما چشيدنت
حتي عقاب ها به تماشا نشسته اند
مـانند آسـمان به هواي پريدنت
دستان باد پيش قدمهات بسته است
پاهاي رود مات به مقصد رسيدنت
تضمين نسل گل قدمت مي پراكند
مثل نسيم خاطره دارد وزيدنت
آقا روايت است كه أهوي خسته اي
روزي گرفت گوشه دامان ديدنت
اين خاك سهم غربت ما بي پناه هاست
با قصـه ضمانـت آهـو شنيـدنت
تقدير اگر چه تلخ ولي أقتاب عشق
اينگونه خواست از شب مشهد دميدنت
دستي به جام بردي و دستي به زلف يار
لا جرعه بود لخت جگر سر كشيدنت
يوسف جمال داشت ولي ما دلي كه ترد
قيمت شكست موقع ما را خريدنت
امیر رجبعلی زاده از کاشان
يك عمر بين مشهد-كـاشان گريستـم
ضامن نمي شود چرا؟..آهـو؟نه...نيستـم
گر مي گرفت صورتم , در برف برف شب
با شعر , صحـن صحـن حرم را گريستـم
با زيج هاي رومـي , در مـاههاي سعـد
سنگين شكست طالع تو , رعد پشت رعد
چشم مرا به رشتـه جادو كشيـده انـد
با ماهـهاي رومـي , در زيـج هاي سعـد
حتمأ گرفته است دلش... ابر.. برق.. رعد
باران گرفتـه حال مـرا هـم دو روز بعـد-
از اينكه رفته ...
پشت سرم ... تير مي كشد
در گيسوان قهوه اي مات جعد جعد
آقا چه سالها كه در اين گوشه حرم
زير نگاه رهگذران مرده زيستم
از گنبد تو سربها دارم به پا چقدر-
هي بال ... بال؟ كمتـر از آهـو كه نيسـتم
مي شد از اين به بعد نباشم بدون تو
مي شد كه بي تو زنده نباشم , از اين به بعد-
فِي موضع الفراق علي محرم
نوم حمامه حرمك, تنح غير بعد
منیر عسکر نژاد از کاشان
يك عمر بين مشهد-كـاشان گريستـم
ضامن نمي شود چرا؟..آهـو؟نه...نيستـم
گر مي گرفت صورتم , در برف برف شب
با شعر , صحـن صحـن حرم را گريستـم
با زيج هاي رومـي , در مـاههاي سعـد
سنگين شكست طالع تو , رعد پشت رعد
چشم مرا به رشتـه جادو كشيـده انـد
با ماهـهاي رومـي , در زيـج هاي سعـد
حتمأ گرفته است دلش... ابر.. برق.. رعد
باران گرفتـه حال مـرا هـم دو روز بعـد-
از اينكه رفته ...
پشت سرم ... تير مي كشد
در گيسوان قهوه اي مات جعد جعد
آقا چه سالها كه در اين گوشه حرم
زير نگاه رهگذران مرده زيستم
از گنبد تو سربها دارم به پا چقدر-
هي بال ... بال؟ كمتـر از آهـو كه نيسـتم
مي شد از اين به بعد نباشم بدون تو
مي شد كه بي تو زنده نباشم , از اين به بعد-
فِي موضع الفراق علي محرم
نوم حمامه حرمك, تنح غير بعد
مریم مایلی زرین
خورشيد آتش زد به باغ سبز شب بو ها
پيچيد اما دود آن در چشم کندوها
در فصل سبز اين کوچ بي هنگام يعني چه ؟
پاييز مگذاريد ما را اي پرستوها !
گيرم زمستان است ، بايد سمت دريا رفت
نا راه برگرديد شرق است آي ! آنسوها
پرهايتان را خنده ي خورشيد افسون کرد ؟
يا برده دلهاي شما را خال هندوها ؟
مي دانم آري ، سحر و افسون نيست ،
اشراق است خورشيد حتي در قياسش مثل سوسوها
پبغام ما را مي بريد آيا به صحن نور ؟
گويي طلسمش کرده اند از ابر جادوها
هر چند لبريز از ستاره ، مست ماهي هاست
قهر است دريا با شب تاريک جاشوها !
هر چارشنبه آه ، وقتي ساعت هشت است
با لحن بغض آلود مي خوانند « کو کو » ها !
ديگر نمي بندد کسي زخم دل ما را
ديگر نمي پرسد کسي از حال آهوها
ما گر چه بي باليم ، اما پايمان کافي است
پا هم نباشد ، تو طلب کن روي زانوها
سید وحید سمنانی
بشکن دلي که آينه ها را شکسته خواست
بشکن که اين شکستنت آغاز ماجراست
غير از تو جل هيچ نگاهي نمي شوم
اي آنکه چشمهاي تو گلدسته طلاست
وقتي به سيم آخر اين جاده مي زني
فرقي ندارد اين که در اين ماجرابلاست
شوقي شگفت پر زده امشب در اين غزل
شوقي که با تمام غزل هايم آشناست
شوقي که عطر گنبد و گلدسته مي دهد
انگار کفتر حرم حضرت رضاست
با ياد تو پرنده که نه ، آسمان که نه
باران که هيچ ، سيل اگر مي شوم رواست
اي تا کهاي سر به زمين سفته شرمتان
انگور نيست اينکه پر از خوشه بلاست
اينجا قرار گاه تمام غزالها
ميعاد گاه عاشق دلداده با خداست
پس با دل شکسته بيا و شکسته باش
وقتي شکسته اي همه دردها دواست
من دستهام گوشه اي از التماس هاس
تو دستهات جاره « امن يجيب » ماست
علی اخوان ارمکی
وقتی دریچه ی نگاهم
چون بختک
بر آینده ی سیاهم
وردها را به باد صبا داد
تنها آیه ی کرامت اشک زلالت
تنها بهانه ی زیستنم بود .
بیا تنها کس تنهایی ام
که تنهای تنها
در میان تن ها مانده ام
کاش تنها ترین کس تنهاییم
حتی یک بار تنهایم نمی گذاشت
هر چند باید تنهای تنها
بوسه بر سکوت خشت
در خلوت شبه را
پیش قراول شیون شبها کنم ....
غم بود ونبود من
من عبد گنهکارم غم رمز سجود من
از او فرجی لازم، غم بود ونبود من
هر رنگ زدم بر خود ، تصویر خراب غم
غم حاکم مطلق شد، بر بام وجود من
دیوانه کشیدم سر، من جام شراب غم
آمـــد غم ِفردایی، بر ساحل رود من
در باغ عطا رفتم، با روی سیاه خود
اشکــم به فنا باشد، با خاک کبود من
محتاج به غیرت شد ، گر دل به دلیل غم
در فصل غزل باطل این گفت وشنود من
در منزل مهرویان ،غندی لبِ خشک غم
آهنگ ثنا دارد، چون ساز سرود من
با من مدارا می کنی
می فهمم از الطاف تو ، با من مدارا می کنی
از ابتدا زیبا گره از زلف من وا می کنی
آخر دلم دیوانه ی دیوانه می گردد چرا ؟
تفسیر هر جرمم لبِ میخانه حاشا می کنی
می گیرم از دستان تو اکسیر تقصرم دلا
کم من ثنا را آیت الطاف معنا می کنی
من هم به جبرانش دلِ پر جرم تقدیمت کنم
باران ِمن –رویم سیه-رویم تو زیبا می کنی
اشعار امروزم سرِ سازش نداردجان من
بیمار غم را یکسره درمانِ رویا می کنی
مهمان چشمانم شده سیمای نورانی خدا
کی راز پنهان از دل او آشکارا می کنی
غندی که شد کارش گنه، داند نمی گیری به دل
می فهمم از الطاف تو با من مدارا می کنی
سجاده ی عشق
مجموعه ی اشعار
موسی غندی
وقتی آمدم
تا گیسوان عروس شعر را با شانه ی صداقت وصمیمیت بیارایم و مژگان عشق واحساس ابیات را در میخانه ی خورشید تخیل با پیاله ی نور رنگ آمیزی کنم ، در اوج نگاهم دیدم شاعرعزیز استاد حمید رضا دانائی هر پگاه ازپنجره ی سحر سرک می کشد و در بارگاه زلال اندیشه بر اریکه ی سلوک شعر خود تکیه زده و با نگاه پاک ومعصوم مرا به خود می خواند .
الهی گریز مرا به سوی دلیله ی خلقت قرار ده تا شرمنده ی حضرت حق نشوم و در تصویر زیبای وجود ، غرق دریای فهم کرامتش باشم ، در طریق سکوت بر این باورم که می شود تقسیم کرد رقص ملائک را با ستاره ی صبح .
حمید رضا
به بهانه ی طلوع خورشید فردا
به اذن او
به یاد تو.
موسی غندی
فهرست
مقدمه ...................................................................................
دفتر اول : کلاسیک
با من مدارا می کنی ............................................................
غم بود ونبود من ...............................................................
سجاده ی عشق ..................................................................
همه از توست شمایل .........................................................
کاسه ی آب ..........................................................................
ناز مکن..................................................................................
مه ی مایوس .......................................................................
گرد خورشید .......................................................................
صبرشد ................................................................................
یاد یار....................................................................................
اشک هجر .............................................................................
خفتم لائم .............................................................................
هیاهو ...................................................................................
جدا افتادم ............................................................................
بیا برگردیم .........................................................................
فریاد .....................................................................................
به آه تو ................................................................................
اعتراف خواهم کرد ....................................
کوی سکوت ........................................................................
درد دوا تسکین ...................................................................
دفتر دوم: نو
باران نگاه ............................................................................
پیمانه ...................................................................................
خواهم مرد ........................................................................
گنجینه مردان ......................................................................
عینک ....................................................................................
بینائی....................................................................................
سراب خالی .........................................................................
حواله ....................................................................................
شهر عاشقا ..........................................................................
مهر قبول ..............................................................................
کلاس عاشقی ......................................................................
آیت ِ رب ...............................................................................